خرید بک لینک
خواب « او » را دیدم.

سرم داد کشیدن.

گریه...

برچسب: خواب مار,خواب رفتن دست,خواب زده ها,خواب نوزاد,خواب دیدن,خواب گربه,خواب دندان,خواب مرده,خواب موش,خواب سگ, نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 5:35

بعضی وقتها...مثل الان...

که

نمیدونم چی بگم ، می نشینم و وبلاگ خودم رو میخونم.

نه اینکه حرفی برا گفتن ندارم...

دارم...

خیلی هم دارم ولی درد اینه که « او » نیست تا نوشته های منو بخونن و حرفامو بشنون.

حرفای نگفته ی زیادی دارم که حقم بود آنها رو به « او » بگم ولی نشد...

ده ها حرفی که « او » از من نشنید...

برچسب: حرف دارم,حرف دارم آروم باش,حرف دارم باهات خدا,حرف دارم با خدا,حرف دوستت دارم,من حرف دارم,خیلی حرف دارم,حرف ها دارم,من حرف دارم آوا,حرف ها دارم اما, نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: يکشنبه 14 شهريور 1395 ساعت: 20:48

بیدار شدم

ولی چشمانم باز نشد...

انگار چشمانم رو گِل گرفته بودن

به تکاپو افتادم

چشمانم را با انگشتانم شخم زدم.

کم کم باز شد

و فهمیدم دور تا دور مژه هایم را شوره زاری تشکیل داده .

یادم آمد که با گریه خوابیدم واین شوره زار،

ساعتی قبل ، بستر اشکهای من بوده.

راستی ...

« او » اصلا به دل ِ من بدهکار نیست؟

برچسب: شوره زار زندگی,شوره زار,شوره زار چیست,شوره زار مهرگان,شوره زار به انگلیسی,پری شوره زارها,شعر شوره زار,در شوره زار,زمین شوره زار,تئاتر شوره زار, نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: يکشنبه 14 شهريور 1395 ساعت: 20:48

۱_به پدرم زنگ زدم...گفتم بیا پیشم و با گریه، کلی گلایه کردم... پدرم پشت تلفن گریه کردن... گفتن میام حتما میام پیش دخترم... منتظر اومدنشونم. ۲_ مشهد رفتنم کنسل شد. با خودم فکر کردم اگه الان برم شاید برا قرار همیشگی ام کمی لنگ بزنم. ان شاءلله تحمل میکنم که تاسوعا و عاشورا اونجا باشم. ۳_ جواب به دو تا کامنت: ____ خدا بهتون صبر و توان و طاقت بده. امتحان سختیه... عبور کن خانم ... توش نمون.. و ... پاسخ من: عبور از کی ؟ از چی؟ از کجا؟ وسط راه من...و دقیقا سر راه من...« او » نشسته . عبور از « او » ؟؟؟ محاله... عبور از « او » نه در مرام من هستش و نه در توان من... عبور از « او » مرا به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: يکشنبه 14 شهريور 1395 ساعت: 20:48

تب ۳۹ درجه

لرز...

تهوع و سردرد و چشم درد

درد استخوان

آفت

گرسنگی و ضعف

واشک هایی که با لبانی خشکیده از کنج چشمانم سرازیر میشه

سید...

اگر

اگر

اگر میدونستین حالم چقدر بده به مهربونیتون قسم بیخیالم نبودین و حرفی برا دلم میزدین...

برچسب: سید محمد حسینی,سید علی, ای,سید محمد خاتمی,سید صادق شیرازی,سید علی صالحی,سید جواد ذاکر,سید خلیل عالی نژاد,سید مهدی موسوی,سید حسن آقامیری,سید کریم, نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: شنبه 13 شهريور 1395 ساعت: 10:04

من

تنهایی

یاد « او »

خاطرات « او »

خنده های « او »

مهربانی های « او »

صدای « او »

نفس های « او »

اشک های من از دلتنگی

غریبی

بی کسی...

برچسب: name,meaning,m,gif,like clockwork,and justice for all,symbol,es6,lost,l, نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 3:19

این مرغ یاکریم که ساعات طولانی از روز و تمام شب رو میهمان پنجره ی اتاقم هست، گواه بر حال ناخوش منه. بال زدنهاش جگرم را می سوزونه... خیلی واضح میفهمم نگران حال منه. آنقدر چشم در چشم من می ایسته و نگاه میکنه که دلم میلرزه نکنه... نه... تصورش هم سخت است. نمیخوام فکرش رو کنم... یعنی ممکنه؟ نه نه نه فکرم غلطه... اشتباه و توهمه... این مرغ معصوم که مدتهاست نظاره گر حال منه ، « او » نیست... آره...« او » نیست. من هنوز دیوانه نشده ام. معلومه که « او » نیست... خداجونم...حواست به من هست؟ادامه مطلب

برچسب: او نیست که در مردمک چشم سیاهم,او نیست با خودش,او نیست,او نيست كه در مردمك چشم سياهم,او دیگر نیست,وقتی که او نیست,او مال من نیست,نیست او را سر مویی سر سودایی ما,او دگر نیست,وقتی او نیست, نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 3:19

من میخوام بخوابم شاید خواب « او » رو ببینم...

ولی

چرا

این

ژلوفن های

مسخره

اثر

نمیکنه؟

برچسب: اخه چراااا, نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 3:19

کابوس...

این کابوسای وحشت زا هم سهم شبهای من است...

خدایا شکرت که حقیقت نداشت...

برچسب: کابوس,کابوس خیابان الم,کابوس شبانه در بزرگسالان,کابوس دشمن,کابوس دشمن هک شده,کابوس چیست,کابوس های شبانه,کابوس گیر,کابوس کرکس ها,کابوس چت, نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 3:19

هر روز که میگذره بیشتر باورم میشه « او » رو از دست دادم. من منتظر بودم روزی از « او » خبری بدستم برسه. من امید داشتم. ولی امیدم ناامید شده. یعنی « او » همه چی رو فراموش کردن؟ یعنی من فراموش شدم.... دلم برای روزهایی تنگه که دلتنگشون میشدم و زنگ میزدم و « او » پاسخ میدادن: الو...سلام...حالتون خوبه ؟ بفرمائین در خدمتتونم... منم نمیدونستم چی بگم... یا بغض میکردم و آروم گریه میکردم و یا قطع میکردم... و دوباره خودشون زنگ میزدن... دلم تنگه برا شبهایی که تا سحر حرف میزدیم دلم تنگه برا دعواهامون قهر و آشتیامون برا حرص خوردنامون برا اذیت شدنامون برا اون روز که خنده های شدیدادامه مطلب

برچسب: فراموش شدم,من فراموش شدم,اس فراموش شدم,شعر فراموش شدم,چرا فراموش شدم,اسمس فراموش شدم,افسوس فراموش شدم,چه زود فراموش شدم,چقدر زود فراموش شدم,چه ساده فراموش شدم, نویسنده: نرگس اسدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 3:19

صفحه بندی